|
به وبلاگ عاشقان خوش اومدید |
|
|
نفهمیدی چه می گویم می خواستم زندگی کنم راهم را بستند٬ ستايش کردم گفتند خرافات است ٬ عاشق شدم گفتند دروغ است ٬ گريستم گفتند بهانه است ٬ خنديدم گفتند ديوانه است ٬ دنيا را نگه داريد ميخواهم پياده شوم.... ! خيلي سخته كه دلي روبا نگات دزديده باشي وسط راه اما ازعشق،يه كمي ترسيده باشي خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني ازخودت مي پرسي يعني،ميشه اون بره زماني؟ خيلي سخته توي پاييزباغريبي آشنا شي اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جداشي خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه چقدر از گريه اون شب،چشم تو سرش شلوغه خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت خيلي سخته بودن تو واسه اون بشه عادت ديگه بوسيدن دستات واسه اون بشه عبادت خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي تا كه بين دوپرستو نباشه هيچ اختلافي خيلي سخته اونكه ديروز واسش يه رويا بود ياز يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي خيلي سخته بري يكشب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روزشد دوباره خيلي سخته كه من وتو هميشه باهم بمونيم انقدعاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم خيلی وقته كه دلم برای تو تنگ شده
ندانستی چه می خواهم
گمان کردی که چون از عشق می گویم
نیاز پیکرم را در تو می جویم
تو فکر کردی
که عشق جز خواهش تن نیست
و جز این آرزو در باطن من نیست
نفهمیدی! نفهمیدی!
که این افکار در من نیست!!
و عشق آن واژه پاکیست
برای من...
که بی تو معنی تنهایی مطلق
برای دستهای من...
برای حرف های من...
برای آنچه می گویم...
نمی دانی! نمی دانی!...
چه می گویم...
![]()
قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده
بعد تو هيچ چيزی دوست داشتنی نيست
كوه غصه از دلم رفتنی نيست
حرف عشق تورو من با كی بگم
همه حرفا كه آخه گفتنی نيست
خيلی وقته كه دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/28ساعت 11:11 توسط دوقلوهای افسانه ای |
بی وفایی تو به رسم بی وفــا ها ، دلمو شکستی راحــت قسمت دوم بازی : تـو شـــدی همـدم غصــه دیگه واژه ای نمونده ، واسه از تو شعر سـرودن دیگه هیچ دلی نمونده ، واسه بخشش و گذشتن دیگه دیره واسه گریـه ، اومــده آخــر بـــازی نيمه شب آواره وبي حس وحال در سرم سودایی جامي بي زوال گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زجادوي رخت افسون شده تو ستاره ي مني پشت قاب پنجره هرگزدستی رانگیر وقتی قصدشکستن قلبش روداری؟ قسم
اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش اگر حرفی زدم از گل تويی معنا و مفهومش به لبخندت که همچو لبخند گلهاست به رخسارت که چون مهتاب زیباست منم ای نازنین تا زنده هستم تو را من دوست دارم می پرستم
ولی من نفرین نکردم ، واستم دعــا مــی کردم
تنها بودم و من امّا ، تـو رو تنهـا نمـی ذاشتم
من غرورمو شکستم ، تو دلم رو می شکونــدی
تو دلم زار میزدم من ، ولی اشکامــو ندیــدی
اولش با مهربونیت ، دلمـــو به چنـــگ اُوردی
امّا وقتی که می رفتی دلمو با خـــودت نبـردی
رفتی و تنهام گذاشتی ، اولش گریه کار من شـد
توی این قسمت بازی غصه تنها یار من شـــد
روزگار صفحش ورق خُرد ، اومده اون روی سکـه
حالا که همه گذاشتن تـو رو تنها تـــوی قصـه
اومدی سراغ من باز ، ولی این دفعه با گریـــه
امّا من دیگه نه اونم که واست دعـا بـخـونـــم
واسه قلـب تـو بسوزم ، پــای عشق تو بمونم
من بــرنده شدم و تو مثل یک بـازنـده باختی
پرسه اي آغاز کرديم در خيال دل به ياد آوردايام وصال
از جدايي يک دوسالي ميگذشت يک دوسال ز عمررفت وبرنگشت
دل بياد آورد اول باررا خاطرات اولين ديداررا
ان نظر بازي آن اسرار را آن دوچشم مست آهووار را
همچو رازي مبهم وسربسته بود چون من از تکرار اوهم خسته بود
آمدو هم آشيان شد با من او همنشين وهم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او ناتوان بود وتوان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگيم اين چنين آغاز شد دلبستگيم
واي از آن شب زنده داري تا سحر واي از آن عمري که با اوشد به سر
مست او بودم زدنيا بي خبر دم به دم اين عشق ميشد بيشتر
آمد ودر خلوتم دم ساز شد گفتگوها بين ما آغاز شد
گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشايي چشم دل زيباست دل
گرتو زورق بان شوي درياست دل بي تو شام بي فرداست دل
دل زعشق روي تو حيران شده در پي عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان من تو رو بس دوست ميدارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تويي مخمور خمارم بدان
با تو شادي ميشود غمهاي من با تو زيبا ميشود فرداي من
جز تو هر يادي به دل مدفون شده عالم از زيباييت مجنون شده
برلبم بگذاشت لب يعني خموش طعم بوسه برد از سرم عقل وهوش
در سرم جز عشق او سودا نبود بهرکس جز او دراين دل جا نبود
ديده جز بر روي او بينا نبود همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود
خوبي او شهره ي آفاق بود در نجابت در نکويي بي همتا بود
روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختي مارا نداشت
پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت بي گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر اين قصه هجران بود وبس حسرت ورنج فراوان بود وبس
يار ما را از جدايي غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پيمان خود محکم نبود سهم من ز عشق جز ماتم نبود
با من ديوانه پيمان ساده بست ساده هم آن عهد وپيمان را شکست
بيخبر پيمان ياري راگسست اين خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست رفت وبا دلدار ديگر عهد بست
با که گويم که هم خون من است خصم جان وتشنه خون من است
بخت بد بين وصل او قسمت نشد اين گدا مشمول آن رحمت نشد
عاشقان را خوش دلي تقدير نيست با چنين تقدير بد تدبير نيست
از غمش با دود ودم همدم شدم باده نوش غصه ي اومن شدم
مست ومخمور وخراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل ديوانه را سوخت بي پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتي خوش گذر بعد از اين حتي تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بيرون کن زسر ديشب از کف رفت فردا را نگر
آخر اين يکبار از من بشنو پند بر منو بر روز گارم دل مبند
عاشقي را دير فهميدي چه سود عشق ديرين گسسته تار وپود
گرچه آب رفته باز آيد به رود ماهي بيچاره اما مرده بود
بعد ازاين هم آشيانت هرکس ست باش با او ياد تو مارا بس است
مگه میشه دل من تو رو از یاد ببره
مث شاعر چه قشنگ عشقو معنا می کنی
قطره ی وجودمو قد دریا می کنی
تو که نیستی عشق من خونه مثل جهنمه
به خدا دوست دارم دوست دارم یه عالمه
وقتی تو پیشم باشی
از غم و غصه دور میشم
مث خورشید می مونی
که با تو غرق نور میشم
عشقو توی زندگی تو به من نشون دادی
به همه ترانه هام تو بودی که جون دادی
تو رو توی آسمون روی ابرا میبینم
هرجارو نگاه کنم تورو اونجا میبینم
تو که نیستی عشق من خونه مثل جهنمه
به خدا دوست دارم دوست دارم یه عالمه
اومدی و لحظه هام قیمتی شد
دفتر در به دریم خط خطی شد
تو کی هستی که شبو ستاره بارون میکنی
ماهو با عکس چشات همیشه مجنون میکنی
تو چی داری توی دستات که بهار عاشقته؟
اومدی و لحظه هام قیمتی شد
دفتر در به دریم خط خطی شد
همسره من دل من تشنه ی لبخند توئه
روی این قلب شکسته مهر سوگند توئه
هنوزم اسم تو الهام همه ترانه هاست
هنوزم خواستن تو قشنگ ترین بهانه هاست
اومدی و لحظه هام قیمتی شد
دفتر در به دریم خط خطی شد 
هرگزنگوبرای همیشه وقتی میدونی جدامیشی؟
هرگزنگو دوست داری اگر به آن اهمیت نمیدی؟
درباره احساسات سخن نگو اگرواقعاوجودنداره؟
هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصددروغ گفتن داری؟
هرگزسلامی نده وقتی میدونی خداحافظی درپیشه؟
هرگز نگو عاشق وقتی نمیدونی عشق...؟؟؟
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/27ساعت 13:14 توسط دوقلوهای افسانه ای |
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست اگرخنده زلبهایم گریزد اگر اشک ز چشمانم بریزد اگر با اشک خود دریا بسازنم اگرباخنده خود رویابسازم اگر دردت شود با من هم اغوش اگر یارت شود از دل فراموش بدان تا دم مرگ دوستت دارم دوست دارم خنده باشم بر لبانت نقش گیرم دوست دارم عشق باشم در قلبت جای گیرم دوست دارم شمع باشم بیاد تو بسوزم دوست دارم اشک باشم زچشمانت بریزم
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
پس با تمام وجود فرياد ميزنم
دوستت دارم![]()


+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/18ساعت 13:4 توسط دوقلوهای افسانه ای |
هميشه اين گونه بوده است... کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي . هميشه اين گونه بوده است: کسي که از ديدنش سير نشده اي زود از دنياي تو ميرود ، وقتي به خودت مي آيي که حتي ردي از او در خيابان نيست فکر مي کردي ميتواني با او به همه باغها سر بزني ، هنوز روزهاي زيادي بايد با او به تماشاي موجها مي رفتي ، هنوز ساعتهاي صميمانه اي بايد با او اشک مي ريختي هميشه اين گونه بوده است: وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري ، وقتي هنوز پيراهن خوشبختي را کا ملا بر تن نکرده اي ، وقتي هنوز ترانه هاي عاشقي را تا آخر با او نخوانده اي ناباورانه او را در کنارت نمي بيني ، فکر مي کردي دست در دست او خنده کنان به آن سوي نرده هاي آسمان خواهي رفت تا صورتت را پر از بوسه و نور کند . هميشه اين گونه بوده است: او که ميرود ، او که براي هميشه مي رود آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش ميکني ، از عقربه هاي ساعت ميگريزي و هيچ فرشته اي به خوابت نمي آيد عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق @@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم که تو می دونی،سرخاک تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم دل از تو اخرين روز وداع گريه کردم بيصدا حيفم اومد که تورو بسپارم دست خدا اگه بارفتن توعشق ما تموم ميشه تو نباشي ميدونم عمر من حروم ميشه برو با ستاره ها روشني چراغ تو ديگه تاريکي شب نمياد سراغ تو برو فکر من نباش راه من راهي جداست کاشکي ميشد بدونم خونه عشق کجاست حالا با رفتن تو غم شده سايه من خاطرات بودنت شده همسايه من هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا كه تو را دوست دا رم -+-+-+-+-+-+ -+ صدايت مي كنم گرچه دوري از صميم قلب دعايت مي كنم چيز با ارزش ندارم جز دلم اين دلم را خاك پايت مي كنم گرچه جانم قيمت و قابل ندارد نازنين گر بخواهي جان خود را من فدايـــت مي كنم هيچ زمان از من نخواه تركت كنم چون فقط پيش خدا هست كه شكايت مي كنم. با تمام هستيم دوست دارم گر بخواهي با همه سختي و چشم خيس رهايت مي كنم... قول داده بودم كه مي آيم و تو به وفاداري من ايمان داري اما خدا ميداند در اين تاريك شهر از ميان كوه گذشتن سخت است كوله بارم براي سفر بسته است اما اين شب را به سپيده رساندن سخت است چشم انتظاري خوب مي دانم اما آسمان را راضي كردن سخت است باورت نمي شه كه بگويم ستاره ها هم با ما سر ناسازگاري دارند و تو مي داني به دست آوردن دل سخت است براي وفاي به عهد از كوير بايد گذشت خوب مي داني كه آفتاب كوير سر سخت است روزهاي زيادي براي تو نوشتم به ياد و با يادت و هيچ وقت فكر اين را كه قلم براي جدايي از تو خواهد نوشت را نمي كردم امروز بي قرار از ديدنت باز به انتظار آمدنت نشستم ولي نيامدي !! چه سخت گذشت نيمه هاي شب مي گويم تسكين اين دل كوچك من باش باز بي خيال حرفهايم به آن خنديدي چگونه تو را براي خود بگذارم آسان است اما ... اما تو نيز بايد بخواهي بدان نه روزهايت مال من است نه از شبهايت سهمي مي برم به قلم مي گويم بنويسد كه چرا نتوانستم تا بحال دل نبستن را از تو بياموزم ... خشکل نیستی ولی جگر منی،حرفات تلخه ولی عسل منی ،به یادم نیستی اما زندگی منی،به فکرم نیستی اما رویای منی،با من نیستی اما نفس منی،مهربون نیستی اما دنیای منی ، دوستم نداری اما عشق منی ،به من تعلق نداری اما ماله منی اي دوست دلت هميشه زندان من است بذار خيال كنم هنوز ترانه هامو ميشنوي گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی؟ من عاشق تو ام تو بگو یار کیستی؟ هر شب من و خیال تو وکنج محنتی تو با که ای و مونس و غمخوار کیستی؟ من با غم تو یار به عهد و وفای خویش ای بی وفا تو یار و وفادار کیستی؟ تا چند گرد کوی تو گردم دمی بپرس کینجا چه می کنی و طلبکار کیستی؟ آری مدار چشم رهایی ز دام عشق اندیشه کن ببین که گرفتار کیستی؟


آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است
هنوز هوامو داري و هنوز صدامو ميشنوي
بذار خيال كنم هنوز يه لحضه از نيازتم
اگه تموم قصه مون هنوز تارنه سازتم
بذار خيال كنم هنوز پر از تب وتاب مني
روزا به فكر ديدنم شبا پر از خواب مني
بذار خيال كنم تو دلتنگيات
غروب كه ميشه ياد من ميفتي
تويي كه قصه طلوع عشقو
گفتي و دوست دارمو نگفتي
بذار خيال كنم منم اونكه دلت تنگه براش
اوني كه وقتي تنهايي پر ميشي از خاطره هاش
اونكه هنوز دوسش داري اونكه هنوز همنفسه
بذار خيال كنم منم اوني كه بودنش بسه
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/18ساعت 12:47 توسط دوقلوهای افسانه ای |
| ||||||